|
دسيسه باز كيست ... ؟؟
سايت عربستان ـ حميد عاشور
دنياى عجيب و غريبى ست دنياى ما (احوازيها ــ اهوازيها) . گاهی ارامشى نسبى بر اسمان تيره و كدرمان مستولى مى شود و بناگاه طوفانى رخ مى دهد كه تو گویی اسمان سالهاى سال ابستن چنین رخدادى بوده است،منتها هيچ هواشناسى (با معيارهاى علمى)و يا هيچ غيب گویی (با معيارهاى جادويي ــ اگر معيارى باشد) قادر به پیش بينى ان نبوده و نخواهد بود !
اما واقعاً با چنين برهانى،مى توان استدلالى منطقى ارائه داد ؟؟ من نظر و ديد ديگرى دارم. و از جمله كسانى هستم كه معتقدند،هر پديده اى علتى دارد و تـاريـخى را بدنبال خود يدك مى كشد!
تاريخ نشأت گيرى اين پديده ى شوم و مذموم ...
داستان از شعارى سرچشمه مى گيرد كه مبتلا به احزاب و سازمانهاى رسمى (انكه با ما نيست،دشمن ماست)ازجهتـي،وغیر دولتى (باصطلاح اپوزيسيون!)وخط مشى تاكتيكى نيروها و احزاب باصطلاح چپ فارس (براى بيرون راندن معارضان ديگر،و تنها ماندن در صحنه). بطور مثال ترور فيزيكى از جانب مجاهدين خلق و جريان منشعب از ان پيكار. ترور روانى و بايكوت،خط مشى حزب توده،فدائيان خلق و.. بوده،از طرف ديگر . اين فرهنگ غير اخلاقى [و تا ديگران را خوش ــ يا ناخوش ــ ايد] غير عقلايي و نا متمدن و بربر منشانه از چنان احزاب و سازمانهاى باصطلاح مــادر نشأت گرفته و بين ما نضج يافته و در حال تكوين است ، تا متأسفانه جزئي از فرهنگ ما در ايد !!
دردناكتر انكه بعد از فرو پاشى بلوك شرق،بعضى از اين سر خوردگان،با خصوصيات روانى ان چنانى،اينبار به صفوف ملتها رخنه كردند وهم اكنون در محافل لوس و ننر جا خوش دارند و ساده لوحان را به بازى گرفته و مى گيرند!
غالبا ً كار كرد اينان بدين صورت است كه ساد لوحى را نشانه مى گيرند،به ترتيب هر هفته يك نفر از مجريان خيمه شب بازى،بدو تلفنى مى كند.حال واحوالى از وى مى گيرد ،جوياى اخبار جديد مى شود،واخبار جديدى (تعبيه و تلقين اعلامى ــ روانى) بدو مى دهد! اين سناريو در فازبعدى،با فرستادن إمايل از مقالات خودى وهجوم به نوشته ها وشخصيتهاى غير خودى ،دنبال مى شود تا شست و شوى مغزى،مخاطب را كرخت كند. و در مراحل بعدى اگر طرف شوق و ذوق مقالكى (با اذعان به وجود استثناهائى) را داشته باشد،او را به اين امر تشجيع كرده و يك منشى باشى (رهبر روحى و كارگردان اصلى و با سابقه در امور نفاق و دو بهم زنى) در ان بالا انها را حسب ذوقش،قبل از نشر رو توش مى كند...وبا به به وچه چه گفتنهاى تلفنى او را شير مى كنند،طورى كه طرف فكر كند،على اباد هم شهرى بوده است!
مصطلح غوغا وغوغائيون،غير عقلانيون،غير متمدن و شمولى چنان تكرارش مى ايد تا گوش ساده لوحان به دام افتاده،بدان عادت كند كه هر انچه خودى ست عقلايي،پا برجا و جاويد.وهر انچه غير خودى،نفرين شده،مطرود و منفور..وبراى زوالش بايد كمر همت بست و عزم جزم كرد! و نيز از شگردهاى ديگرانان،جناحهاى غير خودى را عليه هم شوراندن و به جان هم انداختن و اگر شد ــ كه شد ــ از انها اكثريت ــ اقليت ساختن و به ريش دو طرفشان خنديدن و بسلامتيشان،عرق ناب گرباچوف سر دادن...!!
...و در اين اواخر(بعد از ديدار هموطنانى از مصر،با همه ى نقاط مثبتش و سوء تفاهم قابل تو ضيح اش)،واقعه ى كر بلاى ديگرى (كه ياد اور شعار ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند) تئوريزه مى شود. و ديديم وشنيديم و با انواع عديده ى نظم و نثر،نثر مسجـّع و طنزهاى اب نكشيده اش را خوانديم و به يك فحوائى و يك سنخى ان پى برديم .
خنده داراينكه،سينه چاكان عقلانيت و غير غوغائى وغير شمولى،خود اينبار ميداندار ميشوند ،تنها به قاضى مى روند و بسان داش اكل ـ صادق هدايت ــ بعوض قمه،قلم بدست مى گيرند،و چنان عربده اى و قشقرقى به راه مى اندازند،كه ما را به ياد فيلمهاى منحـّط لاله زارى، بيك ايمانوردى مى اندازد .
نكته اى را كه بر تعجبم افزود اينكه،شاعر با ذوق و با استعدادى اينبار تحت تأثير ان همه لا طائلات قرار مى گيرد و از ميان ان همه شعرى كه دارد،در چنين موقع حساسى هيسترى زده مى شود و شعر،دعواى جاسوسان را با ان مقدمه ى انجيلى ــ توراتى به نشر مى دهد... دست مريزاد!!
علم شنگه اى كه اقايان بسيار متمدن و نازك نارنجى (راهيان مبارزه ى مسالمت اميز ديروزى) كه با شنيدن كلمه ى خون،غش مى كردند،بيكباره چنان دو اتشه و انقلابى از اب در مى ايد،كه تا ديروز سايه اش را تير مى زدند.البته اگر سلاحى [زبانم لال!!] در كار و اگر دران سلاح،فشنگى مى بود !!
هم محشربودن با ملاها و بساط راه پيمائيهاى عديده اى كه با نام همبستگى با امام زمان،و خط اماميها و دوش بدوش بسيجيها ولــُمپنها،و شركت كردن در دعاهاى كميل،اين حسن را براى انان داشت كه چيزهايي از انان ياد بگیرند،از قبيل حرام وحلال و تكفير اين و ان،كه خواهد امد ..
همه چيز فهمها،بعد از افلاس،بيكباره ملى از اب در مى ايند و اينبار نيز با شعار تفرقه بينداز تا ميداندارى كنى،از ميانه راه مى رسند تا هر انچه را نا موافق با ارمانشان (كه برگ سوخته ايست) باشد اين بار نيز از ميدان بدر كنند .
ايا ساده انديشان باز هم اينان را باور خواهند كرد كه واقعا ً ضد غوغا و غوغاگري اند؟؟ يا اينكه غوغا را (ملا وار) از اين جهت حرام مى بينند،تا ملك طلق خودشان باشد؟؟
من از قيل و قالهاى ابكى و بى سر و ته پرهيز داشته ام.بدين معنى كه نه با حلوا حلوا گفتنهاى ديگران،دهانم شيرين مى شود،و نه با گفتن:من انم كه رستم بود پهلوان ! بلكه براى تشخيص هر طعمى بايد ان را چشيد (و من انرا چشيده ام) و براى پهلوان شدن (كه مـن داعيه ى انرا نداشته و ندارم)دستكم بايد ان شخص جربزه اى و تمرينى و جرأت عبور از كورانى و استاد مجر ّبى داشته تا گرم و سرد مبارزه را از نزديك بر گوشت و پوستش لمس مى كرد،وإلاّ صبحبتها و پچ پچهاى تلفنى و امايلى و مغازله هاى ــ اى وا خواهرى ــ بيشتر به اين مى ماند ــ وخواهد ماندــ كه،بيرون گود بماند و به[احوازيها ــ اهوازيها] بگويد ــ و خواهد گفت ــ :لــنــگــش كــن!!
در خاتمه اين را بگويم كه اين شبه مقال را بعنوان مقدمه يا تمهيد داشته باشيم تا اگر خیمه شب باز اصلى (علت العلل اين بلبشوها) دست از اين سالوس بازيها نكشيد،با نام و عملكرد خبيثانه و تر فندهايش كه تازگى هم ندارد (و قربانيان او سالها پيش،كه براى تحصيل به كشورى رفته بودند از شر دسيسه هاى او ــ كه كم هم نبودند ــ ناچار به ترك تحصيل (اغلب سالهاى اخر تحصيلى) و ترك ان كشور شدند . بعضيها به اروپا پناهنده شدند و ازصدقه سرى وى،از هر چه سياست و سياست بازيست بيزار شدند و انانيرا كه به وطن باز گشتند تا مدتها تحت بازجويي و مراقبت و تعقيب بودند)،و نيز طيف دستيارش نام خواهم برد... (ارزو داشته و دارم كه روزى مجبور به افشاگرى نگردم .خاصه بعد از اينكه گفته بود: گذشته را فرا موش كنيم..!!)
با اميد به اينكه ان فرد،متوجه اين شده باشد كه به خود و عمليات اختاپوسى اش،خاتمه دهد و از نفاق و تفرقه افكنى بين جريانهاى سياسى دور از وطن دست بر دارد.چرا كه دودش به چشم همه ى ما مى رسد. و عملكردش به جوى دشمن مى ريزد. اين بماند تا وى ديگران را تا اين حد ساده لوح نپندارد...اگر در خانه كس است،يك حرف بس است!!
و قد اعذر من انذر .
8 – 1 – 2008
|